متن آهنگ مرتضی جعفرزاده به نام داداشی2

امشب دوباره، بارون غم میباره
از حال این دل کسی خبر نداره
یه قاب کسی روی دیواره
تموم هستیم؛ همین یه یادگاره
ای چرخ گرودن، دلم را کرده ای خون
داداشی من پر زده تو آسمون
مبارکش باد منزل نامهربون
بهارش عمرش چه کوتاه بود خدا جون
از وقتی رفتی؛ شدم اسیر زندون
صدای دردم میره تا هفت آسمون
جونم رسیده به لب، آی خدا جون
که هر کلاغی شده؛ عقابِ ایرون
ای چرخ گردون؛ دلم رو کرده ای خون

داداشی من پر زده تو آسمون
مبارکش باد منزل نامهربون
بهار عمرش چه کوتاه بود، خدا جون
دردت به جونم دلم تنگ شده واست
آروم جونم دلم نداره طاقت
کابوس بی تو شده برام به عادت
دیگه ندارم خدا یه خواب راحت
میترسه این دل بدون تو یه ساعت
بهونه ی تو شده برام یه عادت
ساقی کجایی؟ جونم به لب رسیده
دشمن نامرد رفیقمو دردیده
امشب خرابم بریز لبریز دردم
گلچین روزگار عجب گلی رو چیده

ارسال دیدگاه