متن آهنگ محسن چاوشی به نام امیر بی گزند

عجب سَروی! عجب ماهی
عجب یاقوت وُ مرجانی
عجب جسمی! عجب عقلی
عجب عشقی! عجب جانی
عجب لطفِ بهاری، تو
عجب میرِ شکاری، تو
در آن غمزه، چه داری تو
به زیر لب، چه می‌خوانی
عجب حلوایِ قندی تو
امیرِ بی گزندی، تو
عجب ماهِ بلندی تو، که گردون را بگردانی
تویی کامل، منم ناقص
تویی خالص، منم مخلص
تویی سور وُ منم راقص

من اَسفل، تو معلایی
عجب حلوایِ قندی تو
امیرِ بی گزندی، تو
عجب ماهِ بلندی تو، که گردون را بگردانی
به هر چیزی که آسیبی کنی؛ آن چیز جان گیرد
چنان گردد؛ که از عشقش بخیزد، صد پریشانی
مروح کن؛ دل وُ جان را
دلِ تنگِ پریشان را
گلستان ساز زندان را؛ بر این ارواحِ زندانی
عجب حلوایِ قندی تو
امیرِ بی گزندی، تو
عجب ماهِ بلندی تو، که گردون را بگردانی
عجب حلوایِ قندی تو
امیرِ بی گزندی، تو
عجب ماهِ بلندی تو، که گردون را بگردانی

ارسال دیدگاه