متن مداحی حسین سیب سرخی به نام بی تو در بین حرم

بی تو در بین حرم بانگ عزا افتاده

” وای قاسم ” ، عوضِ ” وا عطشا ” افتاده

چاره ای کن که نمانند به روی دستم

عمه ات از نفس و نجمه ز پا افتاده

گیسوی مادر تو باز شده در خیمه

تا که گیسوی تو در دست بلا افتاده

کار ، کار نظر شوم حرامی ها بود

اگر این لاله ی انگشت نما افتاده

به دلم ماند عمو نَه، که بگویی بابا

لبت از زمزمه و خنده چرا افتاده ؟

خیز شاید کمکِ لرزش پایم باشی

کارم از رفتن اکبر به عصا افتاده

شده دشوار تماشای تو از سمت حرم

چقدر سنگ میان تو و ما افتاده

لشگری قصد طواف تو رسید و رد شد

بدنی حال در این سعی و صفا افتاده

داماد دشت کربلا قاسم ابن الحسن

دست در زیر تنت برده ام و می پرسم

بین این ساقه چرا این همه تا افتاده ؟

قد کشیدی کمی از پا و کمی از سینه

بین اندام تو این فاصله ها افتاده

هر کجا تاخته اسبی کمی از تو رفته

لخته خونت همه جا در همه جا افتاده

کاکلت کنده شد و حرمله در مشتش برد

اثر پنجه ی او در سر و پا افتاده

می برم تا در خیمه قد و بالایت را

چند عضوی ز تو ای وای کجا افتاده ؟

شیشه یِ عمرِ من آرام نفس کِش بدجور

استخوان های شکسته به صدا افتاده

ای ضریحِ حسنم ، زود مُشبّک شده ای

در حرم با تو دم ” واحسنا ” افتاده

ارسال دیدگاه